السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
194
تفسير الميزان ( فارسي )
هدايتش در قلب مؤمن ، * ( « كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ » ) * و مصباح جوف مؤمن است و قنديل قلب او و مصباح نورى است كه خدا در قلب مؤمن نهاده . * ( « يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ » ) * فرمود : شجره خود مؤمن است * ( « زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَلا غَرْبِيَّةٍ » ) * فرمود : بالاى كوه كه لا غربيه يعنى شرق ندارد ، و لا شرقيه يعنى غربى برايش نيست ، چون وقتى آفتاب طلوع كند از بالاى آن طلوع مىكند ، و چون غروب مىكند باز از بالاى آن غروب مىكند * ( « يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ » ) * نزديك است كه نور دل او خودش روشن شود ، بدون اينكه كسى با او سخنى بگويد ( و او را هدايت كند ) . * ( « نُورٌ عَلى نُورٍ » ) * واجبى بالاى واجبى ديگر و سنتى بالاى سنتى ديگر ، * ( « يَهْدِي اللَّه لِنُورِه مَنْ يَشاءُ » ) * خدا هر كه را بخواهد به واجبات و سنتهاى خود هدايت مىكند ، * ( « وَيَضْرِبُ اللَّه الأَمْثالَ لِلنَّاسِ » ) * كه يكى همين مثلى است كه براى مؤمن زده . آن گاه فرمود : پس مؤمن در پنج نور قرار دارد و در آنها آمد و شد مىكند ، مدخلش نور ، مخرجش نور ، علمش نور ، كلامش نور و مصيرش در روز قيامت به سوى بهشت نور است ، من عرضه داشتم : اينها مىگويند اين مثل ، مثل براى نور خدا است ، فرمود : سبحان اللَّه ، خدا كه مثل ندارد ، مگر خودش نفرموده : « فَلا تَضْرِبُوا لِلَّه الأَمْثالَ - براى خدا مثل نزنيد » ؟ « 1 » . مؤلف : اين حديث مؤيد بيان قبلى ما است كه در تفسير آيه گذرانديم ، و امام ( ع ) در تفسير آيه به بيان بعضى از فقرات آن اكتفاء كرده به اين كه پاره اى از مصاديق برايش آورده ، مثل مصاديقى كه در ذيل جمله * ( « يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ » ) * و ذيل جمله * ( « نُورٌ عَلى نُورٍ » ) * بيان داشت . و اما اينكه از در تعجب فرمود : سبحان اللَّه خدا مثل ندارد ، منظور امام اين بوده كه مثل در آيه ، مثل براى نور خدا كه اسم خدا است و بر او حمل مىشود نيست ، چون اگر مثل براى او باشد ، لازم مىآيد كه درباره خدا قائل به حلول و يا انقلاب شويم ، ( چون معناى آيه اين مىشود كه خدا كه نور است در آسمان و زمين حلول كرد و يا اصلا خود آسمان و زمين شده ) و خدا منزه از اين معانى است بلكه مثل مذكور مثل نورى است كه خدا به آسمانها و زمين افاضه كرده ، و اما ضمير در جمله * ( « مَثَلُ نُورِه » ) * اشكالى پديد نمىآورد ، چون هيچ عيبى ندارد كه ضمير مذكور به خود خداى تعالى بر گردد و در عين حال معناى صحيح هم محفوظ باشد .
--> ( 1 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 103 .